در این بیشتر از یک هفته حالم خوب بود. آغوشها، تجدید خاطرهها، آشنایی ها. با اینهمه دلم برایش تنگ شده. میخواهم قبل از آمدن برایش بنویسم حیرت انگیزترین احساسی که در تهران با آن مواجه میشوی این است که این شهر دیگر خانه نیست.
خاطرهانگیزاست، آشناست، حتی پر از جاهای دوست داشتنی است اما خانه نیست و این عجیب و غریبترین است.
برچسب: نویسنده: حسین محمدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1402 ساعت: 19:13
اوضاع احوالم خیلی « فردا تو میآیی» طوره. پروازش چهارشنبه میشینه، دلم براش تنگ شده.
برچسب: نویسنده: حسین محمدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1402 ساعت: 19:13
برچسب: نویسنده: حسین محمدی تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1402 ساعت: 17:12
برچسب: نویسنده: حسین محمدی تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1402 ساعت: 17:12
برچسب: نویسنده: حسین محمدی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 12:59
یک و ماه و نیم دیگه باید مراقب کتفم باشم، چیزی بلند نکنم، دستم رو بالا نبرم، چیزی رو نکشم. خوشحالم که قضیه آب آوردن مفصلش جدی نیست. حالا انگشت اشارهم باد کرده. مفصلش دردناکه. فکر میکنم ذهنم کم و بیش با شرایط کنار اومده، نشسته یه گوشه، تا ببینه چی میشه.
برچسب: نویسنده: حسین محمدی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 12:59